جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1572

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

مىخورانيد تا موانع حكومتش برداشته شود ! دشمنان معاويه ، همه بزرگوارانى بودند كه به روش او اعتراض داشتند ! معاويه با همين « عسل » حسن‌بن على ( ع ) را به قتل رسانيد و با اموال مردم ، افراد را خريد و طرفداران و جنگجويانى براى خود فراهم ساخت . هنگامى كه براى راضى ساختن مردم مكه به بيعت با يزيد ، با سرباز و ثروت فراوان وارد مكه شد به مردم گفت : « من مىخواهم كه يزيد را به عنوان خليفه مقدم داريد و خود عزل و نصب كنيد و صدور اوامر را به دست گيريد و مالياتها را جمع‌آورى نماييد و بين خود تقسيم كنيد . » پس از آنكه مردم از بيعت با يزيد اظهار نفرت كردند و زيربار خلافت او نرفتند ، با لحنى تهديدآميز گفت : « بيم‌دهنده معذور است . من در ميان شما سخن مىگفتم . و كسى در ميان مردم برمىخاست و گفته‌هاى مرا تكذيب مىكرد . ولى به خدا سوگند ، اگر اكنون كسى با من مخالفت كند پيش از آنكه پاسخ من به او برسد ، شمشير من بر سر او خواهد رسيد . پس هر كسى بايد در فكر جان خود باشد و بر خودش رحم كند . » هنگامى كه به معاويه اعتراض مىشد كه چرا اموال مردم را كه علىبن ابيطالب ( ع ) آن را تنها براى مردم حفظ مىكرد ، بخشش مىكنى ، با اين سخن اموى گونه پاسخ داد كه : « زمين از آن خداست و من هم خليفه خدا هستم . هر چه به حساب خدا گرفته‌ام ، ملك من است و هر چه را تاكنون نگرفته‌ام ، مىتوانم از اين پس بگيرم . » و آنگاه كه انديشه و زبان مردم به فرياد برمىخاست و به او اعتراض مىكردند و از او مىخواستند كه آنها را آزاد بگذارد ، چنين پاسخ مىداد : « تا زمانى كه مردم مانعى بين من و حكومتم نشوند ، كارى به آنها ندارم . »